تبلیغات
آخرین منجی - زندگی در نهان
آقای من! مهدی(عج) جان، همچنان منتظر ظهوریم

زندگی در نهان

شنبه 21 شهریور 1388 09:18 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: زندگینامه ،
دوران امامت امام حسن عسگری (ع) همزمان بود با عصر 250ساله امامت امامان شیعه که همزمان با رحلت رسول گرامی اسلام آغاز شد. در اصل موضوع غیبت و آشنایی شیعیان با این پدیده سرنوشت ساز از اواخر این دوران شروع شد ؛دوران امامت امام دهم و امام یازدهم که در برخی از منابع شیعی به عنوان"عسگرین"نام گرفته است.
عصر امامت 40ساله امام هادی و امام عسگری(علیهما السلام)که از حدود سال 220شروع و تا سال 260ادامه پیدا کرد، به لحاظ قرار گرفتن در آستانه غیبت صغری جایگاهی خاص و بدلیل نوع برخوردحکام ظالم قابل تامل است .
از منظر تاریخی یکی از ویژگیهای این دوران شدت مراقبت و محدودیتهای فراوانی است که از سوی خلفای غاصب نسبت به این دو امام بزرگوار اعمال میشد. البته بدیهی است که بدلیل کتمان حقایق توسط این خلفا و جبهه استوار مقام امامت همواره در برابر این عزیزان سدی قرار میدادند تا معارف اهل بیت به راحتی به مردم انتقال پیدا نکند – این امر در تمام دوران امامت آل الله مشهود است – و این شدت برخورد در زمان امامت عسگرین با همت و تلاش صد چندان انجام میافت. تا آنکه در زمان متوکل عباسی دستور انتقال امام هادی از مدینه به پایگاه نظامی واقع در عراق (سامرا) در سال 243ه.ق داده شد این امام عظیم الشان در همانجا به شهادت رسید. پس از ایشان فرزند بزرگوارشان هم که تقریبا نیمی از عمر شریفش درسامرا سپری شده بود تا پایان عمر پربرکتشان امکان خروج از این پایگاه نظامی را نداشتند.
حال با چنین وضعی ؛ بسیار واضح است افراداندکی توانایی تشرف بحضور این بزرگواران را داشتند و زیارت این امامان فقط در شرایطی خاص و با طی تشریفاتی مخصوص صورت میگرفت و در موارد فوق العاده ای شیعیان میتوانستند بواسطه برخی از نمایندگان ویژه -که بعدا درباره این نمایندگان توضیح بیشتری خواهم داد- به حضور پذیرفته شوند .چرا که حکومت وقت با نظارت شدید خود تمام آمدوشدها را تحت مراقبت امنیتی خود قرار میداد.
اما دراین میان توجه به این مطلب حائز اهمیت است که علت این همه سخت گیری در برابر این دو امام بزرگوار چه بود؟ غاصبان خلافت از اعمال این تدابیر امنیتی چه هدفی را پیگیری میکردند؟ بهترین پاسخ ،بیان امام حسن عسگری (ع) در شرح این اعمال است ؛ که میفرمایند:
" بنی امیه و بنی عباس به دو دلیل شمشیرهایشان را بر روی ما افراشتند، نخست اینكه می دانستند هیچ حقی در خلافت ندارند و به همین دلیل همواره در هراس بودند كه مبادا ما در پی به دست آوردن خلافت و برگرداندن آن به جایگاه اصلی اش باشیم و دوم اینكه آنها براساس روایات متواتر این موضوع را می دانستند كه پادشاهان و گردنكشان و ستمگران به دست قائم ما از بین خواهد رفت. از همین رو برای كشتن خاندان رسول خدا(ص) تلاش می كردند به این امید كه بتوانند جلوی تولد قائم(ع) را بگیرند، اما خداوند از اینكه او خود را بر یكی از آنها آشكار كند، پرهیز داشت."
مطابق با چنین اوضاعی امام حسن عسگری (ع) برای تبیین موضوع امامت فرزند بزرگوارشان اقداماتی را صورت دادند و مقاطع گوناگون زندگی آن بزرگوار را برای تعداد محدودی از شیعیان و خاصان تشریح کرده و حتی برخی از اهل بیت خود و چند تن از دوستان قابل اعتماد را در امامت آن وجود شریف گواه گرفتند. گرچه این اتفاق – مخفی بودن حضرت حجت (ع)- برای تعدادی از امنای مومن و شیعیان مخلص آشکارا به ثبوت رسیده بود ؛ لیکن نباید غافل بود که بعضی از افراد بدلیل شخصیت سست عنصریشان و نداشتن ایمان کافی گرچه به حریم حضرت امام حسن عسگری(ع) نزدیک بودند اما شایستگی دریافت اخبار خاص را نداشتند. که شاید روشنترین دلیل بر این ادعا عدم آگاهی جعفر (که بعلت فسق و فجور علنی از حریم امامت دور شده بود و حتی همکاری او با نظام غاصب حاکم از او چهره ی غیر قابل اعتماد ساخته بود.) برادر تنی امام حسن عسگری (ع) از ولادت امام عصر (عج) را میتوان نام برد. در این میان اشاره امام حسن عسگری خطاب به احمدبن اسحاق سند کاملیست بر آنچه گفته شد. امام در توقیعی که برای این صحابی خود نوشتند چنین اعلام کردند که :
" برای ما فرزندی متولد شده لازم است خبر تولدش را پنهان بداریم و مردم را آگاه نكنیم، جز خویشاوندان نزدیك را به دلیل خویشاوندی و دوست را به دلیل ولایت او. دوست داشتیم خبر این تولد را به تو اعلام كنیم تا خداوند تو را مسرور سازد، چنانكه ما را مسرور ساخت. والسلام "
اما همانطور که منظور شد کیفیت ولادت فرزند بزرگوار امام حسن عسگری(ع) برای تعدادی شناخته شده و برای برخی نامعلوم بود ؛ و همین موضوع سبب پیدایش اختلافاتی گردید که بدلیل همان ناآگاهی بوجود آمده بود؛ مسائلی چون اختلاف در مسائل پس از امام عسگری (ع) در خصوص موضوع نماز ؛ که اینگونه بوجود آمد -نقل از ابوالادیان بصری که از یاران و شیعیان حضرت بود و بر ماجرای تشییع پیکر امام حسن عسگری(ع) حضور داشت :
"در خدمت حسن بن علی بن محمد(ع) كار می كردم و نوشته های او را به شهرها می بردم و در هنگام شهادت به حضور ایشان رفتم و نامه هایی نوشتند و فرمودند این نامه را به مدائن برسان، امروز سفرت طول می كشد. روز پانزدهم وارد سامرا می شوی و صدای شیون از خانه من می شنوی و من را روی تخته غسل می بینی. ابوالادیان می گوید: عرض كردم آقای من چون این پیشامد واقع شد جایگزین شما كیست؟ فرمودند: هر كس جواب نامه های مرا از تو خواست، او بعد از من قائم به امر امامت است. گفتم: نشانه ای بفرمایید. فرمودند: هر كس بر من نماز خواند او قائم بعد از من است. دوباره نشان خواستم كه فرمودند: هر كس به آنچه در همیان است خبرداد، او قائم بعد از من است. هیبت حضرت مانع شد كه بپرسم در همیان چیست؟ من نامه ها را رساندم، جواب آنها را گرفتم و چنانكه فرمودند: روز پانزدهم برگشتم به سامرا كه ایشان را در حال غسل دادن دیدم. به ناگاه دیدم جعفر پسر امام هادی(ع) و برادر امام حسن عسكری(ع) بر در خانه است و شیعیان به او تسلیت می گویند و امامتش را تهنیت می گویند.
من نزد او رفتم و تسلیت گفتم و تهنیت دادم، ولی او چیزی نگفت. عقیل، خادم حضرت امام حسن عسكری(ع) نزد جعفر آمد و گفت: برادرت كفن شده، برخیز و بر او نماز بخوان. جعفر به همراه شیعیان وارد حیاط شد كه نماز بخواند، وقتی وارد شدند جنازه حسن بن علی(ع) روی تابوت بود، جعفر ایستاد كه نماز بخواند، اما تا خواست ا... اكبر بگوید، كودكی با صورت گندمگون، موهای مجعد و دندانهایی كه بین آنها فاصله بود، از اتاق بیرون آمد و ردای جعفر را عقب كشید و گفت ای عمو من سزاورترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوام. جعفر عقب ایستاد و آن حضرت بر امام حسن عسكری(ع) نماز خواند و ایشان را در كنار حضرت هادی(ع) به خاك سپردند. آن كودك گفت: ای بصری جواب نامه هایی كه با توست بیاور. آنها را به وی دادم و منتظر ماندم برای همیان. سپس نزد جعفربن علی رفتم كه از كودك می نالید. حارث وشا گفت: ای آقای من آن كودك كیست تا ما بر او اقامه طریق كنیم. گفت من تاكنون نه او را دیده ام و نه می شناسم. ما هنوز نشسته بودیم كه چند نفر از قم آمدند و از حسن بن علی پرسش كردند و فهمیدند كه از دنیا رفته اند. گفتند به چه كسی باید تسلیت بگوییم؟ عده ای به جعفر اشاره كردند و آنها بر او سلام كردند و تسلیت گفتند و اصرار داشتند كه همراه ما نامه ها و اموالی است، بگو نامه ها از كیست و اموال چقدر است؟ جعفر از جا پرید و جامه خود را تكان داد و گفت: از ما علم غیب می خواهید؟ خادمی از میان خانه بیرون رفت و گفت: نامه هایی كه با شماست از فلان و فلان است و در همیان هزار اشرفی است كه 10 عدد از آنها تقلبی است. آنها نامه ها و اموال را به دست او سپردند و گفتند آنكه تو را فرستاده امام است".
پس تا اینجا در موضوع ولادت حضرت حجت(عج) و کیفیت غیبت و پنهان بودن زندگی حضرت تا آغاز امامت آن منجی الهی بررسی شد.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -