تبلیغات
آخرین منجی - تولد امام زمان (علیه السلام)
آقای من! مهدی(عج) جان، همچنان منتظر ظهوریم

تولد امام زمان (علیه السلام)

سه شنبه 10 شهریور 1388 07:21 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: زندگینامه ،
دوازدهمین پیشوای معصوم (ع)، حضرت حجة بن الحسن المهدی امام زمان (عج)، در نیمه شعبان سال 255 هجری در شهر سامّراء دیده به جهان گشود. او همنام پیامبر اسلام(ص) و هم كنیه آن حضرت (ابوالقاسم) است. پدر بزرگوارش، پیشوای یازدهم، حضرت امام حسن عسكری ع و مادرش بانوی گرامی، «نرجس» است كه به نام ریحانه، سوسن، صفیل نیز از او یاد شده است. نرجس خاتون از نظر فضیلت و معنویت تا آن حد والا بود كه «حكیم» خواهر امام هادی ع كه خود ازبانوان عالیقدر خاندان امامت بود، او را سر آمد و سرور خاندان خویش و خود را خدمتگزار او مینامید.
امام زمان (علیه السلام) در چه شرایطی و چگونه متولد شدند؟
شرایط زمان تولد امام زمان (علیه السلام) شرایط عادی نبود، زیرا طبق روایات منقول از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) مهدی آل محمد (علیه السلام)ـ آن كه ستمگران را نابود و زمین را پر از عدل و داد می كند ـ فرزند امام حسن عسكری (علیه السلام) است. از این رو دستگاه خلافت عباسی امام حسن عسكری (علیه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندی از ایشان به دنیا آید، او را بكشد، همان گونه كه فرعون، در كمین بود تا اگر حضرت موسی (علیه السلام) به دنیا آید، او را به قتل برساند. در این شرایط خفقان و غیر عادی، حضرت مهدی (علیه السلام) مخفیانه به دنیا آمدند.
جریان تولد حضرت را حكیمه خاتون، دختر امام جواد (علیه السلام) و عمه ی امام حسن عسكری (علیه السلام) این گونه بازگو كرده است: «ابو محمد امام حسن عسكری (علیه السلام)شخصی را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نیمه ی شعبان ـ برای افطار نزد ما بیا، زیرا خداوند امشب حجتش را آشكار می كند. پرسیدم این مولود از چه كسی است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار بارداری نمی بینم حضرت فرمود: موضوع همین است كه گفتم.
من در حالی كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوی من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عطا می كند كه سرور و آقای دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از این سخن من خجالت كشید.
بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسی از نیمه ی شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; دیدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در این حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزدیك بود شكی در دلم ایجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: ای عمه! شتاب مكن كه موعود نزدیك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «یس» شدم. در این هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من او را به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جاری كردم. امام حسن عسكری (علیه السلام) فرمود: سوره ی قدر را برایش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسیدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولایت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ی قدر را خواندم. كودك نیز در شكم مادر، همراه من سوره ی قدر را خواند كه من ترسیدم. در این هنگام پرده ی نوری میان من و او كشیده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامی كه او را برگرفتم، دیدم پاك و پاكیزه است. در این موقع حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بیاور. وقتی نوزاد را نزد حضرت بردم، وی را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت:
«
</span> اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله »
پس از آن به امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر امامان معصوم (علیهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسید فرمود:
«
اللهم انجزلی وعدی و اتمم لی امری و ثبت و طأتی واملاء الارض بی عدلا و قسطاً »
« پروردگارا! وعده ی مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله ی من از عدل و داد پر كن.»
در روایت دیگری آمده است: چون حضرت مهدی (علیه السلام) متولّد شد، نوری از او ساطع گردید كه به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفید را دیدم كه از آسمان به زیر می آمدند و بال های خود را بر سر و روی و بدن آن حضرت می مالیدند و پرواز می كردند. پس امام حسن عسكری (علیه السلام) مرا آواز داد كه ای عمه! فرزند را برگیر و نزد من بیاور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بریده و پاك و پاكیزه یافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود:
«جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً»
بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهی الامال، ج 2، ص 285، غیبت شیخ طوسی ص 141.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -