تبلیغات
آخرین منجی - پرچمهای سیاه خراسان...
آقای من! مهدی(عج) جان، همچنان منتظر ظهوریم

پرچمهای سیاه خراسان...

شنبه 7 آذر 1388 02:11 ق.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: حكومت آخرین منجی ،
سیّد بن طاووس(ره) در کتاب «الملاحم و الفتن» در مورد خروج پرچم های سیاه از خراسان، حدیثی را از رسول خدا(ص) بدین صورت آورده است: ثوبان روایات کرده است که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «هرگاه دیدید که پرچم های سیاه از طرف خراسان (یعنی: از ایران برای نبرد) خارج شد، پس شما به سوی آنها بشتابید اگرچه با دست و زانو (مانند کودکان خردسال) بر روی برف راه بروید زیرا خلیفة خدا، مهدی(ع) در میان آنها یا با آنهاست».1
==============================================

موضوع قابل اعتنا در این حدیث عبارت پرچمهای سیاه و خروج ایشان به نحویست که حضرت حجت(صلوات الله علیه) درمیانشان حاضرند. اما بدون هیچ تفصیلی به سخن تعدادی از محدثین دراینباره اشاره میکنم . والله اعلم.
==============================================

یوسف بن یحیای شافعی، صاحب کتاب «عقدالدرر» پس از آنکه این حدیث را از رسول گرامی اسلام نقل و مدارک و مآخذ آن را ذکر کرده است، دربارة معنای این جمله، از حدیث پیغمبر اکرم(ص) که فرموده است: «زیرا خلیفة خدا، مهدی(ع) در میان آنهاست»؛ می نویسد: ممکن است معنای آن جمله این باشد که صاحبان آن پرچم ها قدرت و سلطه ای به دست می آورند و زمینة حکومت و سلطنت حضرت مهدی(ع) را فراهم می آورند.

جلال الدین سیوطی، در کتاب “الحاوی للفتاوی” در مورد خروج پرچم هایی سیاه از خراسان و اهداف صاحبان پرچم ها در روایتی از ابوهریره از رسول خدا(ص) چنین آورده است: «پیغمبر اکرم(ص) فرمود: پرچم های سیاهی از خراسان (برای نبرد) بیرون میآید که هیچ چیز نمیتواند جلو آنها را بگیرد تا اینکه در بیت المقدّس نصب میشود».2
آنگاه سیوطی دربارة این پرچمها چنین مینویسد: «ابن کثیر دربارة این پرچمها گفته است كه این پرچمها نه آن پرچمهای سیاهی است که ابومسلم خراسانی با آنها آمد و دولت بنی امیه را سرنگون ساخت بلکه این پرچمها، پرچمهای سیاه دیگری است که برای یاری دادن و ملحق شدن به مهدی(ع) میآیند و قیامشان به قیام حضرت مهدی(ع) متّصل است».


در «غیبت» نعمانی دربارة خروج پرچمهای سیاه از خراسان، حدیثی از امیرالمؤمنین(ع) بدین صورت نقل شده است: «امام باقر(ع) فرمودند که، از امیرالمؤمنین(ع) دربارة این آیة شریفة: «فاختلف الأحزاب من بینهم»3 سؤال شد، حضرت فرمودند: با دیدن سه علامت منتظر فرج باشید. عرض شد: یا امیرالمؤمنین(ع) آن سه علامت چیست؟ فرمود: یکی اختلافی است که در میان شامیان، یعنی اهل شام، پیدا میشود، و دیگری آمدن پرچمهای سیاه از خراسان است، و سومی وحشتی است که در ماه مبارک رمضان پدیدار میگردد.

عرض شد: یا امیرالمؤمنین، وحشت در ماه رمضان چیست؟ فرمود: مگر نشنیده اید گفتار خدای تعالی را که در قرآن کریم میفرماید «و إن نشأ ننزّل علیهم من السّماء آیةًً فظلّت أعناقهم لها خاضعین؛4 اگر بخواهیم نشانه ای از آسمان برای آنها میفرستیم که گردن هایشان در برابر آن کج شود و خاضع گردند». نشانة آن صدایی است که از آسمان شنیده می شود به طوری که دختران پشت پرده را از خانه بیرون می کشد، خفتگان را بیدار می کند و اشخاص بیدار را هراسناک می گرداند».5

متّقی هندی در کتاب «کنزالعمّال» دربارة موضوع مورد بحث، حدیثی را از امیرمؤمنان(ع) بدین صورت نقل كرده است: ابی الطفیل، از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده است که آن حضرت به او فرمودند: «ای عامر، هرگاه شنیدی که پرچم های سیاه از خراسان نمایان شد، و تو در میان صندوقی قرار داشتی که درب آن را بسته و قفل کرده باشند، آن قفل و صندوق را بشکن تا در زیر آن پرچم ها باشی، (به کمک صاحبان پرچم های سیاه بشتابی و به مبارزة با دشمنان برخیزی) و اگر نتوانستی خود را به آنها برسانی، باید آن چنان تلاش و کوشش کنی تا جایی که بتوانی خود را به آنها رسانده و در زیر آن پرچم ها مبارزه کنی تا وقتی که در راه خدا به افتخار شهادت نائل آیی».6

در روایتی که جابر، از حضرت امام محمدباقر(ع) روایت نموده، چنین آمده*است: جابر می گوید:امام باقر(ع) فرمود: «پرچم های سیاهی که از خراسان خروج خواهند کرد به کوفه وارد خواهند شد و چون مهدی(ع) در مکّه ظاهر گردید، آنان بیعت خود را برای آن حضرت خواهند فرستاد».7

در ضمن روایت دیگری که دربارة خراب شدن شام، خروج سفیانی و هجوم لشکریان او به عراق، از آن بزرگوار نقل شده، چنین آمده است: «در این حین که لشکریان سفیانی درکوفه مشغول قتل و غارت هستند، پرچم های زیادی (که متشکّل از چند لشکر است) از خراسان حرکت کرده، به سرعت منازل میان راه را طی می کنند و چند نفر از یاران حضرت قائم(ع) نیز با آنها هستند».8

در ضمن حدیث مفصّلی که دربارة اوضاع عمومی قبل از ظهور و بعد از آن، از حضرت امام محمدباقر(ع) روایت شده، چنین آمده است: «سفیانی و پیروانش آشکار می گردند و هیچ قصد و همّتی، جز کشتن و آزار اولاد پیغمبر و شیعیان آنها را ندارند. او لشکری را به طرف کوفه می فرستد و عدّه ای از شیعیان آل محمد(ص) را در آنجا می کشد و گروهی را هم به دار می زند و لشکری نیز از خراسان به حرکت در می آید تا اینکه در ساحل دجله فرود می آیند».9

در یک حدیث دیگر که باز هم از امام محمدباقر(ع) دربارة حضرت ولی عصر(ع) روایت شده، چنین آمده است: جابر می گوید: امام محمدباقر(ع) فرمود: «حضرت مهدی(ع) در موقع عشا در مکّة مکرّمه ظاهر می شود، و پرچم رسول خدا(ص) و پیراهن و شمشیر آن حضرت با او خواهد بود، همچنین علامات و نور و بیانی به همراه خواهد داشت. پس چون نماز عشا را به جای آورد، با صدای بلند فریاد می زند: (ای مردم) من خدا را به یاد شما می آورم و زمانی را که در مقابل او قرار می گیرید خاطرنشانتان می سازم. خدای تعالی حجّت را بر شما تمام نمود و انبیا و کتب آسمانی را فرستاد و به شما فرمان داد تا چیزی را برای او شریک قرار ندهید و اطاعت او و فرمان پیغمبرش را محافظت کنید و آنچه را که قرآن احیا کرده و زنده ساخته، احیا کنید و آنچه را که قرآن از بین برده، از بین ببرید و طریق هدایت را یاری کنید و برای تقوا و پرهیزکاری مُعین و مددکار باشید، زیرا فانی شدن دنیا نزدیک است و من شما را به سوی خدا و رسول خدا(ص) دعوت می کنم تا به کتاب خدا عمل کنید و باطل را از میان ببرید و نابود کنید و سنت و شریعت را احیا كنید".

پس با سیصد و سیزده نفر (به تعداد اصحاب بدر) بدون اینکه با یکدیگر وعده ای داشته باشند (بدون قرار قبلی) مانند تكّه های ابر پاییزی که در یک جا جمع می شوند، به دور هم گرد می آیند، آنان، پارسایان شب و شیران روزند و حضرت مهدی(ع) در میان آنها ظاهر می شود. پس خداوند به وسیله او، سرزمین حجاز را می گشاید و کسانی از بنی هاشم را كه در زندان به سر می برند، آزاد می کند و پرچم های سیاه در کوفه وارد می شوند و صاحب پرچم های سیاه (که ظاهراً همان سیّد خراسانی معروف است) بیعت خود را برای آن حضرت می فرستد، و مهدی(ع) لشکریان خود را به اطراف می فرستد و ظلم و ستم و اهل آن را از بین می برد، و کار او روبه راه میشود و شهرها در اختیار حضرتش قرار میگیرد و خداوند قسطنطنیه را به دست باکفایت او فتح میکند.10


پی نوشتها :
1. الملاحم و الفتن، ص 53، باب 94؛ عقدالدرر، صص 125 ـ 126؛ الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 63؛ کنزالعمال، ج 14، ص 361.
2.
الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 60؛ کنز العمال، ج 14، ص 261.
3.
غیبت نعمانی، ص 251، طبع صدوق.
4.
سورة مریم (19)، آیة 27.
5.
سورة شعراء (26)، آیة 4.
6.
کنزالعمال، ج 11، ص 278، ح 31514.
8.
الملاحم و الفتن، ج 1، ص 55، باب 104.
9.
بحارالانوار، ج 52، ص 238.
10.
همان، ص 222.
11.
الملاحم و الفتن، ج 1، ص 64، باب 129؛ الحاوی للفتاوی، ج 2،
صص 71ـ72.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -