تبلیغات
آخرین منجی
آقای من! مهدی(عج) جان، همچنان منتظر ظهوریم

ناگفته‌ای از آیت‌الله حق‌شناس در مكه

شنبه 7 آذر 1388 02:08 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: دیدار با حضرت(عج) ،
كی از شاگردان و دوستان نزدیك فقیه عارف حضرت آیت الله حاج میرزا عبدالكریم حق شناس در گفت‌وگوی تلفنی خبرنگار لبیك با ایشان، خاطره‌ای ناگفته و درس‌آموز را از آن عالم ربانی بیان كرد كه در ذیل از نظرتان می‌گذرد:
آقای ر- ل گفت: مرحوم حاج آقا (آیت الله حق‌شناس) هنگامی كه می‌خواستند به مكه مشرف شوند در فرودگاه مهرآباد از پرواز جا ماندند و مجبور شدند برای پرواز بعدی، به صورت تنها اعزام شوند.
ایشان پس از پیاده شدن از هواپیما در عربستان (مكه) به دلیل اینكه كسی ایشان را نمی‌شناخت و كاروان خود را نیز گم كرده بود و ایشان نیز نمی‌دانست كه محل اسكان كاروان و همراهان كجاست سوار بر تاكسی می‌شوند و راننده تاكسی نیز ایشان را در كنار یك كاروانی پیاده می‌كند و در طی این مسیر برخورد احترام آمیزی نیز با ایشان صورت نمی‌گیرد.
حتی آن كاروان جایی مثل انباری كه پیاز، سیب زمینی و.. در آن مكان بود را در اختیار آیت الله حق‌شناس قرار می‌دهد و می‌گویند شما زائر ما نیستی.
آیت الله حق‌شناس كه به دلیل كهولت سن و وضعیت جسمانی از یك طرف و برخورد نامناسب افراد با ایشان "مضطر " شده بودند، در همان مكان (انباری هتل) به وجود مقدس صاحب الزمان (عج) توسل پیدا می‌كنند.
آیت الله حق‌شناس می‌گوید: تا به حضرت حجت(عج) توسل پیدا كردم، آقا‌(عج) تشریف آوردند، بلند شدم، تمام قد ایستادم، ایشان به من لبخندی زدند و 15 دقیقه آقا امام زمان را نگه داشتم و خدمتشان گزارش دادم كه من از پرواز جاماندم، راه را گم كردم و...با من بدرفتاری كردند به من این چیزها را گفتند و می‌گویند تو از ما نیستی ....، حضرت(عج) در طول این مدت كه به ایشان گزارش می‌دادم و درد و دل می‌گفتم تمام عرایض بنده را می‌شنیدند، پس از پایان عرایضم، حضرت حجت تشریف بردند، با رفتن امام زمان، ناگهان درب انباری باز شد و سر‌كنسول ایران در جده وارد شد و گفت كه شما كجا بودید و ما دنبال شما بسیار گشتیم و...
سپس آقای ر- ل پس از بیان این خاطره به نقل از آیت الله حق‌شناس ادامه داد:
این در حالی بود كه هیچ كس نمی‌دانست آیت الله حق‌شناس كجا هستند سپس با عزت و احترام فراوان با ایشان برخورد می‌شود و همه امكانات مهیا می‌شود.
آیت الله حق‌شناس پس از بیان این خاطره می‌فرمودند:
هر شخص مضطری در هر مكانی كه باشد به حضرت بقیه الله متوسل شود، خود حضرت تشریف می‌آورند.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

پرچمهای سیاه خراسان...

شنبه 7 آذر 1388 03:11 ق.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: حكومت آخرین منجی ،
سیّد بن طاووس(ره) در کتاب «الملاحم و الفتن» در مورد خروج پرچم های سیاه از خراسان، حدیثی را از رسول خدا(ص) بدین صورت آورده است: ثوبان روایات کرده است که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «هرگاه دیدید که پرچم های سیاه از طرف خراسان (یعنی: از ایران برای نبرد) خارج شد، پس شما به سوی آنها بشتابید اگرچه با دست و زانو (مانند کودکان خردسال) بر روی برف راه بروید زیرا خلیفة خدا، مهدی(ع) در میان آنها یا با آنهاست».1
==============================================

موضوع قابل اعتنا در این حدیث عبارت پرچمهای سیاه و خروج ایشان به نحویست که حضرت حجت(صلوات الله علیه) درمیانشان حاضرند. اما بدون هیچ تفصیلی به سخن تعدادی از محدثین دراینباره اشاره میکنم . والله اعلم.
==============================================

یوسف بن یحیای شافعی، صاحب کتاب «عقدالدرر» پس از آنکه این حدیث را از رسول گرامی اسلام نقل و مدارک و مآخذ آن را ذکر کرده است، دربارة معنای این جمله، از حدیث پیغمبر اکرم(ص) که فرموده است: «زیرا خلیفة خدا، مهدی(ع) در میان آنهاست»؛ می نویسد: ممکن است معنای آن جمله این باشد که صاحبان آن پرچم ها قدرت و سلطه ای به دست می آورند و زمینة حکومت و سلطنت حضرت مهدی(ع) را فراهم می آورند.

جلال الدین سیوطی، در کتاب “الحاوی للفتاوی” در مورد خروج پرچم هایی سیاه از خراسان و اهداف صاحبان پرچم ها در روایتی از ابوهریره از رسول خدا(ص) چنین آورده است: «پیغمبر اکرم(ص) فرمود: پرچم های سیاهی از خراسان (برای نبرد) بیرون میآید که هیچ چیز نمیتواند جلو آنها را بگیرد تا اینکه در بیت المقدّس نصب میشود».2
آنگاه سیوطی دربارة این پرچمها چنین مینویسد: «ابن کثیر دربارة این پرچمها گفته است كه این پرچمها نه آن پرچمهای سیاهی است که ابومسلم خراسانی با آنها آمد و دولت بنی امیه را سرنگون ساخت بلکه این پرچمها، پرچمهای سیاه دیگری است که برای یاری دادن و ملحق شدن به مهدی(ع) میآیند و قیامشان به قیام حضرت مهدی(ع) متّصل است».


در «غیبت» نعمانی دربارة خروج پرچمهای سیاه از خراسان، حدیثی از امیرالمؤمنین(ع) بدین صورت نقل شده است: «امام باقر(ع) فرمودند که، از امیرالمؤمنین(ع) دربارة این آیة شریفة: «فاختلف الأحزاب من بینهم»3 سؤال شد، حضرت فرمودند: با دیدن سه علامت منتظر فرج باشید. عرض شد: یا امیرالمؤمنین(ع) آن سه علامت چیست؟ فرمود: یکی اختلافی است که در میان شامیان، یعنی اهل شام، پیدا میشود، و دیگری آمدن پرچمهای سیاه از خراسان است، و سومی وحشتی است که در ماه مبارک رمضان پدیدار میگردد.

عرض شد: یا امیرالمؤمنین، وحشت در ماه رمضان چیست؟ فرمود: مگر نشنیده اید گفتار خدای تعالی را که در قرآن کریم میفرماید «و إن نشأ ننزّل علیهم من السّماء آیةًً فظلّت أعناقهم لها خاضعین؛4 اگر بخواهیم نشانه ای از آسمان برای آنها میفرستیم که گردن هایشان در برابر آن کج شود و خاضع گردند». نشانة آن صدایی است که از آسمان شنیده می شود به طوری که دختران پشت پرده را از خانه بیرون می کشد، خفتگان را بیدار می کند و اشخاص بیدار را هراسناک می گرداند».5

متّقی هندی در کتاب «کنزالعمّال» دربارة موضوع مورد بحث، حدیثی را از امیرمؤمنان(ع) بدین صورت نقل كرده است: ابی الطفیل، از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده است که آن حضرت به او فرمودند: «ای عامر، هرگاه شنیدی که پرچم های سیاه از خراسان نمایان شد، و تو در میان صندوقی قرار داشتی که درب آن را بسته و قفل کرده باشند، آن قفل و صندوق را بشکن تا در زیر آن پرچم ها باشی، (به کمک صاحبان پرچم های سیاه بشتابی و به مبارزة با دشمنان برخیزی) و اگر نتوانستی خود را به آنها برسانی، باید آن چنان تلاش و کوشش کنی تا جایی که بتوانی خود را به آنها رسانده و در زیر آن پرچم ها مبارزه کنی تا وقتی که در راه خدا به افتخار شهادت نائل آیی».6

در روایتی که جابر، از حضرت امام محمدباقر(ع) روایت نموده، چنین آمده*است: جابر می گوید:امام باقر(ع) فرمود: «پرچم های سیاهی که از خراسان خروج خواهند کرد به کوفه وارد خواهند شد و چون مهدی(ع) در مکّه ظاهر گردید، آنان بیعت خود را برای آن حضرت خواهند فرستاد».7

در ضمن روایت دیگری که دربارة خراب شدن شام، خروج سفیانی و هجوم لشکریان او به عراق، از آن بزرگوار نقل شده، چنین آمده است: «در این حین که لشکریان سفیانی درکوفه مشغول قتل و غارت هستند، پرچم های زیادی (که متشکّل از چند لشکر است) از خراسان حرکت کرده، به سرعت منازل میان راه را طی می کنند و چند نفر از یاران حضرت قائم(ع) نیز با آنها هستند».8

در ضمن حدیث مفصّلی که دربارة اوضاع عمومی قبل از ظهور و بعد از آن، از حضرت امام محمدباقر(ع) روایت شده، چنین آمده است: «سفیانی و پیروانش آشکار می گردند و هیچ قصد و همّتی، جز کشتن و آزار اولاد پیغمبر و شیعیان آنها را ندارند. او لشکری را به طرف کوفه می فرستد و عدّه ای از شیعیان آل محمد(ص) را در آنجا می کشد و گروهی را هم به دار می زند و لشکری نیز از خراسان به حرکت در می آید تا اینکه در ساحل دجله فرود می آیند».9

در یک حدیث دیگر که باز هم از امام محمدباقر(ع) دربارة حضرت ولی عصر(ع) روایت شده، چنین آمده است: جابر می گوید: امام محمدباقر(ع) فرمود: «حضرت مهدی(ع) در موقع عشا در مکّة مکرّمه ظاهر می شود، و پرچم رسول خدا(ص) و پیراهن و شمشیر آن حضرت با او خواهد بود، همچنین علامات و نور و بیانی به همراه خواهد داشت. پس چون نماز عشا را به جای آورد، با صدای بلند فریاد می زند: (ای مردم) من خدا را به یاد شما می آورم و زمانی را که در مقابل او قرار می گیرید خاطرنشانتان می سازم. خدای تعالی حجّت را بر شما تمام نمود و انبیا و کتب آسمانی را فرستاد و به شما فرمان داد تا چیزی را برای او شریک قرار ندهید و اطاعت او و فرمان پیغمبرش را محافظت کنید و آنچه را که قرآن احیا کرده و زنده ساخته، احیا کنید و آنچه را که قرآن از بین برده، از بین ببرید و طریق هدایت را یاری کنید و برای تقوا و پرهیزکاری مُعین و مددکار باشید، زیرا فانی شدن دنیا نزدیک است و من شما را به سوی خدا و رسول خدا(ص) دعوت می کنم تا به کتاب خدا عمل کنید و باطل را از میان ببرید و نابود کنید و سنت و شریعت را احیا كنید".

پس با سیصد و سیزده نفر (به تعداد اصحاب بدر) بدون اینکه با یکدیگر وعده ای داشته باشند (بدون قرار قبلی) مانند تكّه های ابر پاییزی که در یک جا جمع می شوند، به دور هم گرد می آیند، آنان، پارسایان شب و شیران روزند و حضرت مهدی(ع) در میان آنها ظاهر می شود. پس خداوند به وسیله او، سرزمین حجاز را می گشاید و کسانی از بنی هاشم را كه در زندان به سر می برند، آزاد می کند و پرچم های سیاه در کوفه وارد می شوند و صاحب پرچم های سیاه (که ظاهراً همان سیّد خراسانی معروف است) بیعت خود را برای آن حضرت می فرستد، و مهدی(ع) لشکریان خود را به اطراف می فرستد و ظلم و ستم و اهل آن را از بین می برد، و کار او روبه راه میشود و شهرها در اختیار حضرتش قرار میگیرد و خداوند قسطنطنیه را به دست باکفایت او فتح میکند.10


پی نوشتها :
1. الملاحم و الفتن، ص 53، باب 94؛ عقدالدرر، صص 125 ـ 126؛ الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 63؛ کنزالعمال، ج 14، ص 361.
2.
الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 60؛ کنز العمال، ج 14، ص 261.
3.
غیبت نعمانی، ص 251، طبع صدوق.
4.
سورة مریم (19)، آیة 27.
5.
سورة شعراء (26)، آیة 4.
6.
کنزالعمال، ج 11، ص 278، ح 31514.
8.
الملاحم و الفتن، ج 1، ص 55، باب 104.
9.
بحارالانوار، ج 52، ص 238.
10.
همان، ص 222.
11.
الملاحم و الفتن، ج 1، ص 64، باب 129؛ الحاوی للفتاوی، ج 2،
صص 71ـ72.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

با انتظار فرج، ‌نصرت و یاری امام حاصل می شود

سه شنبه 3 آذر 1388 02:46 ق.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: دیدار با حضرت(عج) ،
روایات بسیاری وارد شده كه با انتظار، ‌نصرت و یاری امام (ع) حاصل می شود، از جمله در �نورالابصار� از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است كه فرمود:
�هر كس از شما بمیرد در حالی كه انتظار ظهور حضرت قائم (عج) را داشته باشد ، مانند كسی است كه با آن حضرت و در خیمه ایشان باشد.
آنگاه اندكی ساكت شد و سپس فرمود: مانند كسی است كه در ركاب او جهاد كند.
پس از آن فرمود: نه ، والله ، بلكه مانند كسی است كه در ركاب رسول اكرم (صل الله علیه و اله) شهید شده باشد.�(1)

و نیز روایت دیگری در �نورالابصار � از ابی حمزه نقل شده كه گفت : به حضرت صادق (صل الله علیه و اله) عرض كردم : فدایت شوم ، پیرو ناتوان شده ام ،‌و اجلم نزدیك شده است و میترسم پیش از وقوع امر فرج شما بمیرم.
فرمود: ای ابا حمزه !هر كس كه ایمان داشته باشد و گفتار ما را تصدیق كند ، و منتظر فرج ما باشد، مانند كسی است كه در زیر پرچم حضرت قائم (علیه السلام) شهید شده باشد ، بلكه ثواب كسی را دارد كه در ركاب حضرت رسول (صل الله علیه و اله) شهید شده باشد.(2)

و در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده كه فرمود:
� هر كدام از شما كه در حال انتظار فرج از دنیا رود، حق تعالی از بسیاری از شهیدان بدر و احد افضل است.�(3)
و از این روایات استفاده می شود كه: خداوند به واسطة انتظار، ‌اجر و ثواب مجاهدین و شهدای در ركاب حضرت قائم (علیه السلام)‌را مرحمت می فرماید ، و منتظرین فرج را در زمره یاوران ایشان محشور می فرماید.
و در فصل سوم در بیان معنای انتظار روشن می شود كه هر گاه حقیقت انتظار در كسی حاصل شود، با همان انتظارش در حقیقت نصرت و یاری امام (علیه السلام) نموده است.

------------ --------- --------- -
منابع:
1- بحارالانوار ج 52 ص 126 حدیث 18
2- تفسیر برهان ج 4 ص 293 حدیث 9 به نقل از مکیال المکارم ج 2 ص 147 خدیث 1234
3- کافی ج 1 ص 334 ذیل حدیث 2



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شباهت به حزقیل

دوشنبه 2 آذر 1388 10:27 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: حكومت آخرین منجی ،
حزقیل(ع)؛ خداوند متعال مردگانی را برایش زنده کرد. مهدی(ع) نیز خداوند متعال برای او مردگانی را از مؤمنین و منافقین و کافرین زنده خواهد کردو اخباری که بر این معنی دلالت دارد بسیار بلکه متواتر است، از جمله در روضه ی کافی از ابوبصیر روایت شده که به امام صادق(ع) عرض کردم: این که خداوند تبارک و تعالی می فرماید:«و أقسموا با... جهد ایمانهم لا یبعث... من یموت بلی وعدا علیه حقا و لکن أکثر الناس لا یعلمون؛ آنان به شدت به خداوند سوگندها یاد کردند که خداوند هرگز کسی را که بمیرد برنمی انگیزد، آری این وعده ی حتمی خداوند است ولی بیشتر مردم نمی دانند»(1) منظور چیست؟ فرمود: ای ابوبصیر در این باره چه می گویند؟ عرض کردم: مشرکین می پندارند و قسم می خورند برای رسول اکرم(ص) که خداوند مردگان را زنده نمی کند. حضرت فرمود: مرگ بر کسی که چنین سخنی می گوید. از انها بپرس که آیا مشرکین به... قسم می خورند و یا به لات و عزی؟ ابوبصیر می گوید: گفتم: فدایت شوم پس برایم بیان فرمای. فرمود: ای ابوبصیر! هنگامی که قائم ما بپاخیزد خداوند گروهی از شیعیان ما را برای او برمی انگیزد و زنده کند که گیره های شمشیرهایشان بر روی شانه هایشان است. چون این خبر به قومی از شیعیان ما که نمرده باشند برسد به یکدیگر گویند: فلان و فلان و فلان از قبرهایشان برانگیخته شدند و آنها با قائم(ع) هستند، این سخن به گوش گروهی از دشمنان ما برسد. می گویند: ای گروه شیعیان چقدر دروغگو هستید1 این دولت و حکومت شما است و شما دروغ می گویید، نه و...! اینها که شما می گویید زنده نشده و زنده نخواهند شد تا روز قیامت، پس خداوند گفتار آنها را حکایت کرده و می فرماید:«و أقسموا با... جهد أیمانهم لا یبعث... من یموت»(2)
همچنین از حسن بن شاذان واسطی مروی است که گفت: به امام رضا(ع) نامه ای نوشتم که در آن از جفای اهالی واسط گلایه کردم. چون در این شهر گروهی از عثمانی ها بودند که مرا اذیت می کردند. جواب به خط ان حضرت چنین آمد: خداوند تبارک و تعالی از دوستان ما پیمان گرفته بر صبر کردن در دولت باطل. پس به حکم پروردگارت صبر کن، که هر گاه آقای خلق بپاخیزد، خواهند گفت: ای وای بر ما چه کسی ما را از آرامگاهمان برانگیخت. این است آنچه خداوند رحمان وعده داده. و فرستادگان راست گفتند.(3)
و در بحار از عبدالکریم خثعمی روایت است که گفت: به امام صادق(ع) عرض کردم: چند وقت قائم(عج) حکومت می کند؟ فرمود: هفت سال، روزها و شب ها طولانی می شود تا آنجا که هر سال از سالهایش به مقدار ده سال از سالهای شما خواهد بود، پس سالهای حکومت او هفتاد سال از این سالهای حکومت شما خواهد بود؛ و چون هنگام قیامش برسد در ماه جمادی الآخر و ده روز از ماه رجب بارانی خواهد بارید که خلایق مانند آن را ندیده باشند، پس خداوند متعال با آن گوشت های مؤمنین و بدنهایشان را در قبرهایشان خواهد رویانید، و گویا آنها را می بینم که از سوی جهینه پیش می آیند در حالی که موهای خود را از خاک می تکانند.(4)

پی نوشت: 1ـ سوره ی نحل، آیه ی 38 /// 2- روضه ی کافی، ص50 /// 3- همان، ص247؛ و سوره ی یس، آیه ی51 /// 4- بحارالانوار، ج52، ص337


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آیا امام زمان همانند پیامبر، مردم را به سوی یكتا پرستی دعوت خواهند كرد یا نه؟

جمعه 15 آبان 1388 07:01 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: حكومت آخرین منجی ،
پاسخ :

امام عصر (عج)، مردم جهان را به آنچیزی دعوت می كند كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ مردم را به آن دعوت می نمود و از جمله رسالت های پیامبر اكرم و در سر لوحة آنها، این بود «قولوا لا اله الا الله، تفلحوا» در بعضی روایات راجع به آنحضرت آمده كه اینطور می فرماید: «... انا ابنُ نبیّ الله، ادعوكم الی ما دعاكم الیه نبی الله... »[1] «من فرزند پیامبر خدا هستم، دعوت می كنم شما را به آنچه كه پیامبر خدا، شما را به سوی آن دعوت نمود... ». در سخن گهربار دیگری اینطور رسیده كه امام عصر (عج) روز ظهور در كنار كعبه در حالیكه به كعبه پناه آورده می فرماید: «انا ولی الله، انا اولی بالله و بمحمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ... الا و من حاجّنی فی سنة رسول الله، فانا اولی الناس بسنة رسول الله و سیرته... »[2] «من ولی خداوند هستم، من به خداوند و به پیامبر اكرم، سزاوارترم... همانا هر كس در مورد سیره و روش پیامبر اكرم، با من بحث كند، پس من به سیره و روش پیامبر اكرم سزاوارترم (آگاه تر و آشناترم)... .
جهت مطالعه به كتب ذیل می توان رجوع كرد:
1. كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، موسسة نشر اسلامی، جامعة مدرسین، قم، 1405 ه.
2. بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 51 و 52، موسسة الوفاء، چ 2، 1403 ه، بیروت، لبنان.
3. اعلام الوری باعلام الهدی، شیخ طبرسی، ج 2، موسسة آل البیت، قم، چ 1، 1417 ه.
4. مكیال المكارم، سید محمد تقی موسوی اصفهانی، ج 1، ترجمة سید مهدی حائری قزوینی، ایران نگین، چ 1، 1381.
5. معجم احادیث الامام المهدی، علی كورانی عاملی، ج 2 و 1، چاپ بهمن، قم، موسسة معارف اسلامی، چ 1، 1411.
6. حیات فكری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، انتشارات انصاریان، قم، چ 5، ص 1381.
7. مهدی منتظر، جواد خراسانی، بنیاد پژوهشهای علمی فرهنگی نور الاصفیاء، چ 1، 1379.
8. مقالات و گفتارها، مسجد انگجی تبریز، چاپ تبریز، 1417 ه.
9. عصر زندگی، محمد حكیمی، بوستان كتاب قم، چ 4، 1380.
10. ظهور نور، علی سعادت پرور، ترجمة سید محمد جواد وزیری فرد، انتشارات ستا، چ 2، 1376.
11. راه مهدی، سید رضا صدر، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چ 1، 1378.
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:
«سنتّهُ سنتی، یقیم الناس علی ملّتی و شریعتی... »[3]
«سیره و روش امام مهدی ـ علیه السّلام ـ، سیره و روش من است، مردم را به آئین و دین من، وا می دارد... .»

[1] . بحار الانوار، علامه مجلسی، 52/306.
[2] . همان، 52/305.
[3] . معجم احادیث الامام المهدی، ج 2، علی كورانی عاملی، ص 521 و ج 1، ص 225.
به نقل از وبلاگ
عصر ظهور


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مروری بر تشرّفات حاج محمّد علی فشَندی تهرانی(ره)1

چهارشنبه 1 مهر 1388 01:12 ق.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: دیدار با حضرت(عج) ،
احترام به سادات
مرحوم حاج محمّد علی فشندی، تشرّف نخست خود را این*گونه برای آیت*الله شهید دستغیب و مرحوم حاج آقا معین شیرازی نقل كرده است:
قریب سی*سال پیش، برای زیارت اربعین عازم کربلا شدم. آن زمان جهت [صدور] گذرنامه، از هر نفر، چهارصد تومان می*گرفتند. بعد از اخذ گذرنامه، خانوادة ما [همسرم] گفت: «من هم می*آیم». ناراحت شدم و گفتم: «چرا قبلاً نگفتی؟!». خلاصه بدون گذرنامة [عیال] حرکت کردیم. جمعیّت و همراهان ما پانزده نفر بودند. که عبارت بودند از چهار مرد و یازده زن. [که در میان زنان] یک پیرزن سیّد علویّه ـ که عمر او 105 سال بود ـ نیز وجود داشت. این پیرزن علویّه با دو نفر از همراهان ما، قرابت و خویشاوندی داشت.

[با اینكه جابه*جایی و انتقال پیرزن علویّه خیلی زحمت و گرفتاری داشت امّا او را حرکت دادیم و با خود بُردیم.

هر چند گذرنامه نداشتیم امّا به آسانی از مرز ایران و عراق گذشتیم و قبل از اربعین حسینی(ع) به کربلا مشرّف شدیم. بعد از اربعین و پس از زیارات به نجف اشرف مشرّف گردیدیم و بعد از 17 ربیع*الاوّل هم قصد زیارات کاظمین و سامرّا نمودیم. در این وقت خویشاوندان پیرزن علویّه از بُردن او به کاظمین و سامرّا و جابه*جایی وی خیلی اظهار ناراحتی کرده و گفتند: «او را با خود نبریم. در نجف بماند تا برگردیم» امّا من گفتم: زحمت این پیرزن و سیّد علویه با من است [شما نگران و ناراحت نباشید!]

به اتّفاق همراهان به راه افتادیم. ایستگاه قطار کاظمین و سامرّا شلوغ بود و همه در انتظار قطار بودند. به هر حال با آن جمعیّت زیاد، تهیّة بلیط و اسکان مشکل می*نمود. در این هنگام سیّدی عرب ـ که شالی سبز به کمر داشت ـ نزد من آمد و فرمود: سلام علیکم! حاج محمّد علی! شماها پانزده نفر هستید؟! عرض کردم: بله! فرمود: این پانزده بلیط را بگیرید و همین*جا باشید! من می*روم بغداد و بعد از نیم*ساعت با قطار برمی*گردم و یک کوپه (اتاق) دربست برای شما نگه می*دارم. شما از جای خود حرکت نکنید!

قطاری از کرکوک آمد و سیّد سوار شد و رفت. بعد از نیم ساعت قطاری آمد و جمعیّت هجوم آوردند. رفقا و همراهان من خواستند سوار شوند که من مانع شدم و آنها از این حرکت من کمی ناراحت شدند. همه که سوار شدند، آن سیّد آمد و ما را در یک کوپة دربست سوار قطار کرد. وقتی وارد سامرا شدیم آن سیّد بزرگوار به من فرمود: شما ـ به اتّفاق همراهان به منزل سیّد عبّاس خادم بروید!

من [نشانی سیّد عبّاس خادم را یافتم] و نزد او رفته، گفتم: ما پانزده نفر هستیم، شش روز هم در اینجا می*مانیم و دو اتاق می*خواهیم. ضمناً هزینه و کرایة محل چقدر می*شود؟

سیّد عباس خادم گفت: یک آقای سیّدی کرایة شش روز شما را به همراه مخارج خوراک و زیارت*نامه*خوان پرداخت و فرمود که: «روزی هم، دو مرتبه شما را به سرداب و حرم ببرم!».

گفتم: آن سیّد کجاست؟ گفت: همین الآن از پلّه*های ساختمان پایین رفت. فوراً به دنبال سیّد پایین آمدم امّا هر چه گشتم او را ندیدم و نیافتم. دوباره به سیّد عبّاس خادم مراجعه کردم و گفتم: آن سیّد هزینة پانزده بلیط را از ما طلب*کار بود. نمی*دانی کجا رفت؟ گفت: من نمی*دانم! تازه تمام مخارج شما را هم در این شش روز پرداخت کرده است!

[زیارات کاظمین و سامرا که تمام شد] دوباره به کربلا برگشتیم. در کربلا نزد مرحوم آیت*الله سیّد مهدی شیرازی ـ از مراجع معظّم تقلید ـ رفتم، جریان را برای آقا نقل کردم و دربارة بدهی خود به آن سیّد عرب بزرگوار پرسیدم. مرحوم آیت*الله شیرازی فکری کردند و بعد فرمودند: در جمع شما از سادات کسی هست؟

عرض کردم: بله، یک پیرزن علویّة کهنسالی است!
فرمود: امام زمان(ع) شما را ـ به خاطر احترام به آن پیرزن علویّه ـ میهمان کرده است!

مرحوم شهید دستغیب در خاتمة تشرّف می*نویسد: «به نظر حقیر، شاید آن سیّد بزرگوار عرب ـ یکی از «رجال الغیب» یا «ابدال» ـ که ملازم خدمت آن حضرت*اند ـ بوده باشد».


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

زندگی در نهان

شنبه 21 شهریور 1388 10:18 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: زندگینامه ،
دوران امامت امام حسن عسگری (ع) همزمان بود با عصر 250ساله امامت امامان شیعه که همزمان با رحلت رسول گرامی اسلام آغاز شد. در اصل موضوع غیبت و آشنایی شیعیان با این پدیده سرنوشت ساز از اواخر این دوران شروع شد ؛دوران امامت امام دهم و امام یازدهم که در برخی از منابع شیعی به عنوان"عسگرین"نام گرفته است.
عصر امامت 40ساله امام هادی و امام عسگری(علیهما السلام)که از حدود سال 220شروع و تا سال 260ادامه پیدا کرد، به لحاظ قرار گرفتن در آستانه غیبت صغری جایگاهی خاص و بدلیل نوع برخوردحکام ظالم قابل تامل است .
از منظر تاریخی یکی از ویژگیهای این دوران شدت مراقبت و محدودیتهای فراوانی است که از سوی خلفای غاصب نسبت به این دو امام بزرگوار اعمال میشد. البته بدیهی است که بدلیل کتمان حقایق توسط این خلفا و جبهه استوار مقام امامت همواره در برابر این عزیزان سدی قرار میدادند تا معارف اهل بیت به راحتی به مردم انتقال پیدا نکند – این امر در تمام دوران امامت آل الله مشهود است – و این شدت برخورد در زمان امامت عسگرین با همت و تلاش صد چندان انجام میافت. تا آنکه در زمان متوکل عباسی دستور انتقال امام هادی از مدینه به پایگاه نظامی واقع در عراق (سامرا) در سال 243ه.ق داده شد این امام عظیم الشان در همانجا به شهادت رسید. پس از ایشان فرزند بزرگوارشان هم که تقریبا نیمی از عمر شریفش درسامرا سپری شده بود تا پایان عمر پربرکتشان امکان خروج از این پایگاه نظامی را نداشتند.
حال با چنین وضعی ؛ بسیار واضح است افراداندکی توانایی تشرف بحضور این بزرگواران را داشتند و زیارت این امامان فقط در شرایطی خاص و با طی تشریفاتی مخصوص صورت میگرفت و در موارد فوق العاده ای شیعیان میتوانستند بواسطه برخی از نمایندگان ویژه -که بعدا درباره این نمایندگان توضیح بیشتری خواهم داد- به حضور پذیرفته شوند .چرا که حکومت وقت با نظارت شدید خود تمام آمدوشدها را تحت مراقبت امنیتی خود قرار میداد.
اما دراین میان توجه به این مطلب حائز اهمیت است که علت این همه سخت گیری در برابر این دو امام بزرگوار چه بود؟ غاصبان خلافت از اعمال این تدابیر امنیتی چه هدفی را پیگیری میکردند؟ بهترین پاسخ ،بیان امام حسن عسگری (ع) در شرح این اعمال است ؛ که میفرمایند:
" بنی امیه و بنی عباس به دو دلیل شمشیرهایشان را بر روی ما افراشتند، نخست اینكه می دانستند هیچ حقی در خلافت ندارند و به همین دلیل همواره در هراس بودند كه مبادا ما در پی به دست آوردن خلافت و برگرداندن آن به جایگاه اصلی اش باشیم و دوم اینكه آنها براساس روایات متواتر این موضوع را می دانستند كه پادشاهان و گردنكشان و ستمگران به دست قائم ما از بین خواهد رفت. از همین رو برای كشتن خاندان رسول خدا(ص) تلاش می كردند به این امید كه بتوانند جلوی تولد قائم(ع) را بگیرند، اما خداوند از اینكه او خود را بر یكی از آنها آشكار كند، پرهیز داشت."
مطابق با چنین اوضاعی امام حسن عسگری (ع) برای تبیین موضوع امامت فرزند بزرگوارشان اقداماتی را صورت دادند و مقاطع گوناگون زندگی آن بزرگوار را برای تعداد محدودی از شیعیان و خاصان تشریح کرده و حتی برخی از اهل بیت خود و چند تن از دوستان قابل اعتماد را در امامت آن وجود شریف گواه گرفتند. گرچه این اتفاق – مخفی بودن حضرت حجت (ع)- برای تعدادی از امنای مومن و شیعیان مخلص آشکارا به ثبوت رسیده بود ؛ لیکن نباید غافل بود که بعضی از افراد بدلیل شخصیت سست عنصریشان و نداشتن ایمان کافی گرچه به حریم حضرت امام حسن عسگری(ع) نزدیک بودند اما شایستگی دریافت اخبار خاص را نداشتند. که شاید روشنترین دلیل بر این ادعا عدم آگاهی جعفر (که بعلت فسق و فجور علنی از حریم امامت دور شده بود و حتی همکاری او با نظام غاصب حاکم از او چهره ی غیر قابل اعتماد ساخته بود.) برادر تنی امام حسن عسگری (ع) از ولادت امام عصر (عج) را میتوان نام برد. در این میان اشاره امام حسن عسگری خطاب به احمدبن اسحاق سند کاملیست بر آنچه گفته شد. امام در توقیعی که برای این صحابی خود نوشتند چنین اعلام کردند که :
" برای ما فرزندی متولد شده لازم است خبر تولدش را پنهان بداریم و مردم را آگاه نكنیم، جز خویشاوندان نزدیك را به دلیل خویشاوندی و دوست را به دلیل ولایت او. دوست داشتیم خبر این تولد را به تو اعلام كنیم تا خداوند تو را مسرور سازد، چنانكه ما را مسرور ساخت. والسلام "
اما همانطور که منظور شد کیفیت ولادت فرزند بزرگوار امام حسن عسگری(ع) برای تعدادی شناخته شده و برای برخی نامعلوم بود ؛ و همین موضوع سبب پیدایش اختلافاتی گردید که بدلیل همان ناآگاهی بوجود آمده بود؛ مسائلی چون اختلاف در مسائل پس از امام عسگری (ع) در خصوص موضوع نماز ؛ که اینگونه بوجود آمد -نقل از ابوالادیان بصری که از یاران و شیعیان حضرت بود و بر ماجرای تشییع پیکر امام حسن عسگری(ع) حضور داشت :
"در خدمت حسن بن علی بن محمد(ع) كار می كردم و نوشته های او را به شهرها می بردم و در هنگام شهادت به حضور ایشان رفتم و نامه هایی نوشتند و فرمودند این نامه را به مدائن برسان، امروز سفرت طول می كشد. روز پانزدهم وارد سامرا می شوی و صدای شیون از خانه من می شنوی و من را روی تخته غسل می بینی. ابوالادیان می گوید: عرض كردم آقای من چون این پیشامد واقع شد جایگزین شما كیست؟ فرمودند: هر كس جواب نامه های مرا از تو خواست، او بعد از من قائم به امر امامت است. گفتم: نشانه ای بفرمایید. فرمودند: هر كس بر من نماز خواند او قائم بعد از من است. دوباره نشان خواستم كه فرمودند: هر كس به آنچه در همیان است خبرداد، او قائم بعد از من است. هیبت حضرت مانع شد كه بپرسم در همیان چیست؟ من نامه ها را رساندم، جواب آنها را گرفتم و چنانكه فرمودند: روز پانزدهم برگشتم به سامرا كه ایشان را در حال غسل دادن دیدم. به ناگاه دیدم جعفر پسر امام هادی(ع) و برادر امام حسن عسكری(ع) بر در خانه است و شیعیان به او تسلیت می گویند و امامتش را تهنیت می گویند.
من نزد او رفتم و تسلیت گفتم و تهنیت دادم، ولی او چیزی نگفت. عقیل، خادم حضرت امام حسن عسكری(ع) نزد جعفر آمد و گفت: برادرت كفن شده، برخیز و بر او نماز بخوان. جعفر به همراه شیعیان وارد حیاط شد كه نماز بخواند، وقتی وارد شدند جنازه حسن بن علی(ع) روی تابوت بود، جعفر ایستاد كه نماز بخواند، اما تا خواست ا... اكبر بگوید، كودكی با صورت گندمگون، موهای مجعد و دندانهایی كه بین آنها فاصله بود، از اتاق بیرون آمد و ردای جعفر را عقب كشید و گفت ای عمو من سزاورترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوام. جعفر عقب ایستاد و آن حضرت بر امام حسن عسكری(ع) نماز خواند و ایشان را در كنار حضرت هادی(ع) به خاك سپردند. آن كودك گفت: ای بصری جواب نامه هایی كه با توست بیاور. آنها را به وی دادم و منتظر ماندم برای همیان. سپس نزد جعفربن علی رفتم كه از كودك می نالید. حارث وشا گفت: ای آقای من آن كودك كیست تا ما بر او اقامه طریق كنیم. گفت من تاكنون نه او را دیده ام و نه می شناسم. ما هنوز نشسته بودیم كه چند نفر از قم آمدند و از حسن بن علی پرسش كردند و فهمیدند كه از دنیا رفته اند. گفتند به چه كسی باید تسلیت بگوییم؟ عده ای به جعفر اشاره كردند و آنها بر او سلام كردند و تسلیت گفتند و اصرار داشتند كه همراه ما نامه ها و اموالی است، بگو نامه ها از كیست و اموال چقدر است؟ جعفر از جا پرید و جامه خود را تكان داد و گفت: از ما علم غیب می خواهید؟ خادمی از میان خانه بیرون رفت و گفت: نامه هایی كه با شماست از فلان و فلان است و در همیان هزار اشرفی است كه 10 عدد از آنها تقلبی است. آنها نامه ها و اموال را به دست او سپردند و گفتند آنكه تو را فرستاده امام است".
پس تا اینجا در موضوع ولادت حضرت حجت(عج) و کیفیت غیبت و پنهان بودن زندگی حضرت تا آغاز امامت آن منجی الهی بررسی شد.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آیا امام زمان ازدواج كرده اند؟(2)

پنجشنبه 12 شهریور 1388 02:00 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
و تنها دلیل آنان این است كه:
ازدواج امام(علیه السلام) با فلسفه غیبت سازگارى ندارد، زیرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و این امر باعث میشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.
و از سوى دیگر غیبت به معناى خفاى شخص است، یعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در حالى كه با ازدواج كردن شناخته میشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسایى وى توسط همسرش میباشد.
امّا فلسفه غیبت بنا بر آنچه در روایات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(علیه السلام)درباره آن حضرت میفرماید: «براى غلام (مهدى(علیه السلام)) غیبتى است قبل از این كه قیام كند، شخصى پرسید: براى چه؟ فرمود: میترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد.»([46])
مقصود امام صادق(علیه السلام) از این حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنین از امام سجّاد(علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهایى از پیامبران گذشته وجود دارد... و سنّتى كه از موسى(علیه السلام) در او هست، خوف و غیبت است.»([47])
بنابراین، فلسفهى غیبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اینكه صدمه و گزندى به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چیزى كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نیست، و ازدواج با این امر و فلسفه منافات دارد.
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آیا امام زمان علیه السلام ازدواج كرده اند؟! (1)

پنجشنبه 12 شهریور 1388 01:58 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: زندگینامه ،
مقدّمه
یكى از مباحث پیرامون شخصیّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج یا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعیّت زندگى اولاد او و كیفیّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احیاناً در اذهان بسیارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقیضى نیز مواجه میشوند.
اساساً غیبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى این سؤال را بوجود میآورد كه آیا در این مدّت، حضرت مهدى(علیه السلام)ازدواج كرده است یا خیر؟
برخى این سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و میگویند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه این نیز فاش شدن اسرار و شناسایى آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غیبت منافات دارد.
و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اینهم با مقام و شأن آن حضرت نمیسازد، زیرا وى رهبر دینى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، باید پیشقدم باشد، و فرضِ وجود امامی كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسیار مشكل، و جاى استبعاد دارد.
پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غیبت پیش می آید، و چون طرفین قضیّه با اشكال مواجه است، عدّهاى چنین نتیجهگیرى میكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.
نكتهى دیگر این كه اصل ازدواج یا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نیست، بلكه از مسائل شخصى است كه در روایات نیز به آن تصریح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نیز نبوده است، و كسانى هم كه در دوران غیبت توفیق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اینگونه سؤالات نرسیده اند.

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دلیل تولد امام زمان (علیه السلام)

چهارشنبه 11 شهریور 1388 06:25 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: زندگینامه ،
به چه دلیل امام زمان (علیه السلام) متولد شده اند؟
</b>عقیده به مهدویت و منجى جهانى در اسلام امرى مسلم است و در دیگر ادیان هم وجود دارد; اما به چه دلیل حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، نه این كه در آخرالزمان به دنیا خواهند آمد؟
دلیل عقلى و نقلمى قطعى داریم بر این كه حضرت مهدى (علیه السلام) قبل از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى (علیه السلام)، متولد شده اند:
1 ـ دلیل عقلى: با توجه به سه مطلب ذیل عقل هر انسان منصفى حكم مى كند به این كه امام زمان (علیه السلام) متولد شده و هم اكنون زنده هستند:
الف) در علم كلام به اثبات رسیده كه «هیچ گاه زمین نمى تواند از حجت الهى، خالى باشد.» در روایات هم به این مطلب تصریح شده است،
در روایت است «لو بقیت الارض بغیر امام لساخت» اصول كافى، ج 1، ص 179. اگر زمین بدون امام باشد، فرو مى رود و نابود مى شود.
ب) در علم كلام ثابت شده است «كه امامان معصوم بعد از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) دوازده نفر بیش تر نیستند و همگى از خاندان پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مى باشند.» روایات هم در این مورد فراوان است.
ج) «یازدهمین امام معصوم ـ حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) ـ در سال 260 هجرى قمرى در شهر سامرا به شهادت رسیدند،» این از مسلمات تاریخ است.
نتیجه ى این سه مقدمه این است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، قبل از شهادت امام حسن عسكرى (علیه السلام) تولد یافته و به مقام رفیع امامت رسیده اند، و گرنه زمین از حجت و امام خالى خواهند ماند.
2 ـ دلیل نقلمى:
الف)
روایات: در روایات آمده است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام) است، ششمین فرزند امام جعفر صادق (علیه السلام) است، پنجمین فرزند امام موسى بن جعفر (علیه السلام) است، چهارمین فرزند امام رضا (علیه السلام) است، سومین فرزند امام محمد تقى (علیه السلام) است، و فرزند امام حسن عسكرى (علیه السلام)است. مجموع این روایات بیش از 780 مورد است. از مجموع این روایات استفاده مى شود كه حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، زیرا حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسیدند.
ب) نقل تاریخى: مورخان شیعه و سنى جریان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) و زمان و مكان آن را ضبط كرده اند. مروج الذهب، ج 4، ص 199 ـ ینابیع المودة، ج 3، ص 114.
ج) ملاقات حضرت: از زمان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) تا این زمان، افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، مانند: حكیمه خاتون ـ عمه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام)ـ كه شب تولد حضرت در خانه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام) بودند و جریان تولد را شاهد بودند. ینابیع المودة، ج 3، ص 114. غیبت شیخ طوسى، ص 141.
ابو نصر خادم، حضرت مهدى (علیه السلام) را در گهواره ملاقات نموده است. كشف الغمه، ج 2، ص 499 و اثبات الهداة، ج 7، ص 344. سعدبن عبدالله قمى در زمان حیات امام حسن عسكرى (علیه السلام) با جمعى براى زیارت امام حسن (علیه السلام)به سامرا رفتند، در طرف راست امام كودكى را مشاهده نمودند كه مانند ماه درخشان بود. پرسیدند: این كیست؟ فرمود: «مهدى قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)است.»الزام الناصب، ج 1، ص 342.
در زمان غیبت هم افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، كه در خصوص ملاقات با حضرت كتاب هایى نوشته شده است.بنابراین حضرت متولد شده اند و گرنه ملاقات با ایشان معنا نخواهد داشت.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تولد امام زمان (علیه السلام)

سه شنبه 10 شهریور 1388 08:21 ب.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: زندگینامه ،
دوازدهمین پیشوای معصوم (ع)، حضرت حجة بن الحسن المهدی امام زمان (عج)، در نیمه شعبان سال 255 هجری در شهر سامّراء دیده به جهان گشود. او همنام پیامبر اسلام(ص) و هم كنیه آن حضرت (ابوالقاسم) است. پدر بزرگوارش، پیشوای یازدهم، حضرت امام حسن عسكری ع و مادرش بانوی گرامی، «نرجس» است كه به نام ریحانه، سوسن، صفیل نیز از او یاد شده است. نرجس خاتون از نظر فضیلت و معنویت تا آن حد والا بود كه «حكیم» خواهر امام هادی ع كه خود ازبانوان عالیقدر خاندان امامت بود، او را سر آمد و سرور خاندان خویش و خود را خدمتگزار او مینامید.
امام زمان (علیه السلام) در چه شرایطی و چگونه متولد شدند؟
شرایط زمان تولد امام زمان (علیه السلام) شرایط عادی نبود، زیرا طبق روایات منقول از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) مهدی آل محمد (علیه السلام)ـ آن كه ستمگران را نابود و زمین را پر از عدل و داد می كند ـ فرزند امام حسن عسكری (علیه السلام) است. از این رو دستگاه خلافت عباسی امام حسن عسكری (علیه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندی از ایشان به دنیا آید، او را بكشد، همان گونه كه فرعون، در كمین بود تا اگر حضرت موسی (علیه السلام) به دنیا آید، او را به قتل برساند. در این شرایط خفقان و غیر عادی، حضرت مهدی (علیه السلام) مخفیانه به دنیا آمدند.
جریان تولد حضرت را حكیمه خاتون، دختر امام جواد (علیه السلام) و عمه ی امام حسن عسكری (علیه السلام) این گونه بازگو كرده است: «ابو محمد امام حسن عسكری (علیه السلام)شخصی را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نیمه ی شعبان ـ برای افطار نزد ما بیا، زیرا خداوند امشب حجتش را آشكار می كند. پرسیدم این مولود از چه كسی است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار بارداری نمی بینم حضرت فرمود: موضوع همین است كه گفتم.
من در حالی كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوی من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عطا می كند كه سرور و آقای دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از این سخن من خجالت كشید.
بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسی از نیمه ی شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; دیدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در این حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزدیك بود شكی در دلم ایجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: ای عمه! شتاب مكن كه موعود نزدیك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «یس» شدم. در این هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من او را به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جاری كردم. امام حسن عسكری (علیه السلام) فرمود: سوره ی قدر را برایش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسیدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولایت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ی قدر را خواندم. كودك نیز در شكم مادر، همراه من سوره ی قدر را خواند كه من ترسیدم. در این هنگام پرده ی نوری میان من و او كشیده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامی كه او را برگرفتم، دیدم پاك و پاكیزه است. در این موقع حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بیاور. وقتی نوزاد را نزد حضرت بردم، وی را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت:
«
</span> اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله »
پس از آن به امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر امامان معصوم (علیهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسید فرمود:
«
اللهم انجزلی وعدی و اتمم لی امری و ثبت و طأتی واملاء الارض بی عدلا و قسطاً »
« پروردگارا! وعده ی مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله ی من از عدل و داد پر كن.»
در روایت دیگری آمده است: چون حضرت مهدی (علیه السلام) متولّد شد، نوری از او ساطع گردید كه به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفید را دیدم كه از آسمان به زیر می آمدند و بال های خود را بر سر و روی و بدن آن حضرت می مالیدند و پرواز می كردند. پس امام حسن عسكری (علیه السلام) مرا آواز داد كه ای عمه! فرزند را برگیر و نزد من بیاور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بریده و پاك و پاكیزه یافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود:
«جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً»
بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهی الامال، ج 2، ص 285، غیبت شیخ طوسی ص 141.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

امام مهدی(عج) در ادعیه ماه رمضان

جمعه 6 شهریور 1388 04:08 ق.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: احادیث و روایات ،
ماه رمضان، بهار قرآن و هنگامه‌ی معطر شدن جان‌های مؤمنان با عطر دل نواز آیه‌های الهی است.
رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ عترت خود را همراه و قرین قرآن نامید، پس رمضان همان گونه كه بهار قرآن است. باید بهار ولایت نیز باشد. به همین خاطر در این ماه آن چنان كه از سوی پیشوایان دینی به قرآن دعوت شده است، جویندگان حقیقت به ولایت و امامت نیز فرا خوانده شده‌اند. این حقیقت را در ادعیه‌ای از ماه مبارك رمضان كه در ارتباط با امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ است به عیان می‌توان مشاهده كرد.
ما در اینجا برخی از این ادعیه را از كتاب شریف مكیال المكارم[1] نقل می‌كنیم. در این كتاب در این رابطه چنین آمده است:
تمام ماه رمضان
(یكی از زمان‌هایی كه دعای برای امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در آن سفارش شده است، تمام ماه رمضان است.) به خصوص در شب‌های آن ماه شریف، زیرا كه این ماه بهار دعا كردن است، و این هم بهترین دعاها می‌باشد. از همین روی از خود آن حضرت ـ كه خداوند فرجش را برساند ـ أمر و اهتمام به دعای افتتاح در شبهای این ماه رسیده است. بنابراین از خواندن آن غافل مشو كه جدّاً دعایی است نفیس، و جامع مطالب دنیا و آخرت می‌باشد.
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

داستان مادر امام زمان (علیه السلام)

سه شنبه 3 شهریور 1388 02:43 ق.ظ

نویسنده : M.R.B
ارسال شده در: زندگینامه ،
مادر امام زمان (علیه السلام) نرجس خاتون دختر یوشعا پسر قیصر روم از نسل شمعون یكى از حواریین حضرت عیسى (علیه السلام) است كه به دنبال یك سلسله وقایع معجزه آسا از روم به سامرّا مى آید و سپس به افتخار همسرى امام عسكرى (علیه السلام) نایل مى گردد.
خلاصه سرگذشت ایشان از زبان خودشان بدین شرح است:
جدّ من قیصر مى خواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادر زاده خود تزویج كند وقتى مجلس عقد برپا شد و قیصر برادرزاده خود را روى تخت مخصوص نشاند ... ناگهان صلیب ها فرو ریخت، پایه هاى تخت شكست و پسر عمویم با حالت بى هوشى از بالاى تخت بر روى زمین افتاد و مجلس به هم خورد ولى باز دستور دادند تا مجلس را از نو سامان دهند تا این مراسم به اجرا درآید ولى همان حادثه دوباره تكرار شد ... همه پراكنده شدند.
همان شب من در خواب دیدم كه حضرت عیسى و شمعون وصى او و گروهى از حواریین در قصر جدّم اجتماع كرده اند و منبرى از نور در آنجا قرار داده شده است، طولى نكشید پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) و داماد و جانشینان آنحضرت وارد شدند; حضرت عیسى (علیه السلام) به استقبال ایشان شتافتند، حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند (خطاب به حضرت عیسى (علیه السلام)) یا روح الله من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام و در این هنگام اشاره به امام حسن عسكرى (علیه السلام) كردند كه او نیز موافقت كرد ... آنگاه حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) بالاى منبر رفته و خطبه اى خواندند و مرا به تزویج فرزندشان امام عسكرى (علیه السلام) در آوردند ... از خواب بیدار شدم و از ترس، آن واقعه را به كسى نقل نكردم ولى محبت به امام عسكرى (علیه السلام)باعث شد كه كم كم رنجور گردم و از خوردن و آشامیدن باز مانم و ... بالاخره مریض شدم ... چهارده شب بعد باز در خواب واقعه عجیب دیگرى دیدم و آن اینكه دیدم دختر پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) به همراهى حضرت مریم و ... به عیادت من آمدند و من از اینكه حضرت عسكرى (علیه السلام) به دیدن من نمى آیند گله و شكایت كردم حضرت فاطمه (علیه السلام) فرمودند: اگر مى خواهى خداوند، عیسى و مریم از تو خشنود باشند و میل دارى فرزندم به دیدنت بیاید شهادت به یگانگى خدا و نبوّت پدرم پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) بده و من آنچه كه او فرمودند تكرار كردم; آنگاه حضرت فاطمه(علیهم السلام)مرا در آغوش گرفتند و این كار باعث بهبودى من شد آنگاه فرمودند: اكنون به انتظار فرزندم عسكرى (علیه السلام)باش كه او را نزد تو خواهم فرستاد ...
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

زندگینامه حضرت(عج)

دوشنبه 2 شهریور 1388 02:02 ق.ظ

نویسنده : M.R.B

ولادت

ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان(ع) در شب جمعه ، نیمه شعبان سال 255یا 256هجری بود پس از اینکه دو قرن و اندی از هجرت پیامبر(ص) گذشت  و امامت به امام دهم حضرت هادی(ع) و امام یازدهم حضرت عسکری(ع) رسید ، کم کم در بین فرمانروایان و دستگاه حکومت جبار ، نگرانی هایی پدید آمد . علت آن اخبار و احادیثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری(ع) فرزندی  تولد خواهد یافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشین ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود. در احادیثی که بخصوص از پیغمبر(ص) رسیده بود ، این مطلب زیاد گفته شده و به گوش زمامداران رسیده بود   در این زمان یعنی هنگام تولد حضرت مهدی(ع)، معتصم عباسی  ، هشتمین خلیفه عباسی   ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی   قرار داد این اندیشه - که ظهور مصلحی پایه های حکومت ستمکاران را متزلزل می نماید و باید از تولد نوزادان جلوگیری کرد و حتی مادران بیگناه را کشت و یا قابله هایی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاریخ نظایری دارد. در زمان حضرت ابراهیم(ع) نمرود چنین کرد. در زمان حضرت موسی(ع) فرعون نیز به همین روش عمل نمود. ولی خدا نخواست. همواره ستمگران می خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه، خداوند نور خود را تمام و کامل می کند، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری(ع) نیز داستان تاریخ به گونه ای شگفت انگیز و معجزه آسا تکرار شد. امام دهم بیست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود و سپس امام یازدهم(ع) نیز در آنجا زیر نظر و نگهبانی حکومت به سر می برد به هنگامی که ولادت، این اختر تابناک، حضرت مهدی(ع) ، نزدیک گشت و خطر او در نظر جباران قوت گرفت، در صدد بر آمدند تا از پدید آمدن این نوزاد جلوگیری کنند و اگر پدید آمد و بدین جهان پای  نهاد ، او را از میان بردارند  بدین علت بود که چگونگی احوال مهدی، دوران حمل و سپس تولد او، همه و همه، از مردم نهان داشته می شد، جز چند تن معدود از نزدیکان، یا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری(ع) کسی او را نمی دید آنان نیز مهدی  را گاه بگاه می دیدند ، نه همیشه و به صورت عادی
شیعیان خاص، مهدی(ع) را مشاهده کردند
در مدت 5 یا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی(عج)  که پدر بزرگوارش حیات داشت، شیعیان خاص به حضور حضرت مهدی(عج) می رسیدند از جمله چهل تن به محضر امام یازدهم رسیدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنمایاند تا او را بشناسند و امام چنان کرد آنان پسری را دیدند که بیرون آمد، همچون پاره ماه، شبیه به پدر خویش. امام عسکری فرمود: " پس از من، این پسر امام شماست و خلیفه من است در میان شما، امر او را اطاعت کنید، از گرد رهبری او پراکنده نگردید، که هلاک می شوید و دینتان تباه می گردد. این را هم بدانید که شما او را پس از امروز نخواهید دید، تا اینکه زمانی دراز بگذرد. بنابراین از نایب او، عثمان بن سعید اطاعت کنید " . و بدین گونه ، امام یازدهم، ضمن تصریح به واقع شدن غیبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شیعیان معرفی فرمود و استمرار سلسله ولایت را اعلام داشت. یکی  از متفکران و فیلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسیده است، ابوسهل نوبختی می باشد باری، حضرت مهدی(عج) پنهان می زیست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری در روز هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری دیده از جهان فرو بست. در این روز بنا به سنت اسلامی، می بایست حضرت مهدی بر پیکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد، تا خلفای ستمگر عباسی جریان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند و یا بد خواهان آن را از مسیر اصلی منحرف کنند و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولایت دینی را به دست دیگران سپارند. بدین سان مردم دیدند کودکی همچون خورشید تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بیرون آمد و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پیکر امام بود به کناری زد و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد
ضرورت غیبت آخرین امام
بیرون آمدن حضرت مهدی(عج) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری(عج) هجوم بردند، اما هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند و در چنین شرایطی بود که برای بقای حجت حق تعالی، امر غیبت امام دوازدهم پیش آمد و جز این راهی برای حفظ جان آن " خلیفه خدا درزمین " نبود، زیرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بین مردم همان بود و قتلش همان. پس مشیت و حکمت الهی  بر این تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد و واسطه فیوضات ربانی، بر اهل زمین سالم ماند. بدین صورت حجت خدا، هر چند آشکار نیست، اما انوار هدایتش از پس پرده غیبت راهنمای موالیان و دوستانش می باشد. ضمنا این کیفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسیر ولایت و اطاعت امیرالمؤمنین علی(ع) و فرزندان معصومش روی بر تافت، بلکه به آزار و قتل آنان نیز اقدام کرد، و لزوم نهان زیستی آخرین امام را برای حفظ جانش سبب شد در این باب سخن بسیار است و مجال تنگ، اما برای ینکه خوانندگان به اهمیت وجود امام غایب در جهان بینی تشیع پی برند، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته، می پردازیم:" به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهیه را میان خدا و خلق، برای همیشه، نگهداشته و بطور استمرار و پیوستگی  ولایت را زنده و پابر جا می دارد... تنها مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - ختم شده می داند، ولی ولایت راکه همان رابطه هدایت و تکمیل می باشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می داند. رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نماید، بواسطه دعوتهای دینی قبل از موسی و دعوت دینی موسی و عیسی و محمد - صلوات الله علیهم - و بعد از حضرت محمد، بواسطه ولایت جانشینان وی (به عقیده شیعه) زنده بوده و هست و خواهدبود، اوحقیقتی است زنده که هرگز نظر علمی نمی تواند او ر ا از خرافات شمرده از لیست حقایق حذف نماید آری تنها مذهب تشیع است که به زندگی این حقیقت، لباس دوام و استمرار پوشانیده و معتقد است که این حقیقت میان عالم انسانی و الوهی، برای همیشه، باقی و  پا برجاست " یعنی  با اعتقاد به امام حی غایب

صورت و سیرت مهدی ع
چهره و شمایل حضرت مهدی ( ع ) را راویان حدیث شیعی و سنی چنین نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهایش براق و گشاد ، بینی اش کشیده و زیبا، پیشانی اش بلند و تابنده . استخوان بندی اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهایش درشت .گونه هایش کم گوشت و اندکی متمایل به زردی  - که از بیداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکین . عضلاتش پیچیده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ریخته ، اندامش متناسب و زیبا ، هیاتش خوش منظر و رباینده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قیافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش دریاسان ، و فریادش همه گیر " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسیار است و دارنده ذخایر پیامبران است . وی   نهمین امام است از نسل امام حسین ( ع ) اکنون از نظرها غایب است . ولی مطلق و خاتم اولیاء و وصی اوصیاء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکیه کند ، و پرچم پیامبر ( ص ) را در دست گیرد و دین خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گیتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکیزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگیرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زیر دندان دیگری   باشد ، از زیر دندان انسان بسیار متجاوز و غاصب بیرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سیاسی   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمین - مرکز حکومت انقلابی مهدی   شود . نخستین افراد قیام او ، در آن شهر گرد آیند و در آنجا به او بپیوندند ...برخی به او بگروند ، با دیگران جنگ کند ، و هیچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی   ، باقی   نماند و دیگر هیچ سیاستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سیاست عادله قرآنی   ، در جهان جریان نیابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قیام کند زمینی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بیاموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پیامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز یابد . مهدی ( ع ) با تایید الهی   ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پدید آورد ... .مهدی ( ع ) فریاد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فریاد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسایش و وفور نعمتی  بیمانند دست یابند . حتی   چهارپایان فراوان گردند و با دیگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمین گیاهان بسیار رویاند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفینه های  زمین و دیگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بیفسرد ، رسم ستم و شبیخون و غارتگری برافتد و جنگها از میان برود .در جهان جای ویرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بیداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشیند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگیرد .

شمشیر حضرت مهدی ع

شمشیر مهدی ، سیف الله و سیف الله المنتقم است . شمشیری است خدائی   ،شمشیری است انتقام گیرنده از ستمگران و مستکبران . شمشیر مهدی شمشیر انتقام از همه جانیان در طول تاریخ است . درندگان متمدن آدمکش را می کشد ، اما بر سر ضعیفان و مستضعفان رحمت می بارد و آنها را می نوازد .
روزگار موعظه و نصیحت در زمان او دیگر نیست . پیامبران و امامان و اولیاء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسیاری  از مردم نشنیدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولیاء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی   باید از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ع   آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گویند : این مرد از آل محمد ص نیست . اما او از آل محمد ( ص ) است یعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانیت است . از روایات شگفت انگیزی که در مورد حضرت مهدی ع   آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در این روایت
حضرت باقر   ع   می گویند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدایی ، که آتش و نور در آنها تعبیه شده است ، سوار می شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر می کند " . و نیز در روایت امام محمد باقر   ع   گفته شده است که بیشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته این آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرین   ع استفاده می شود ، ربطی به آسمان شناسی یونانی و هیئت بطلمیوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی یونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بیشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنین مطالبی از طرف پیامبر اکرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غیب و علم خدائی امکان نداشته است

غیبت کوتاه مدت یا غیبت صغری
مدت غیبت صغری بیش از هفتاد سال بطول نینجامید   از سال 260ه. تا سال 329ه که در این مدت نایبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) می رسیدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم می رساندند . نایبان خاص که افتخار رسیدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن می باشند که به " نواب خاص " یا " نایبان ویژه " معروفند . نخستین نایب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعید اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعید از یاران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام یازدهم بود و خود در زیر سایه امامت پرورش یافته بود . محمد بن عثمان : دومین سفیر و نایب امام ع   محمد بن عثمان بن سعید فرزند عثمان بن سعید است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .نیابت و سفارت محمد بن سعید نزدیک چهل سال بطول انجامید . حسین بن روح نوبختی : سومین سفیر ، حسین بن روح نوبختی بود که در سال 326هجری فوت کرد . علی بن محمد سمری : چهارمین سفیر و نایب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزدیک آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی است .همین بزرگان و عالمان و روحانیون برجسته و پرهیزگار و زاهد و آگاه در دوره غیبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غایب و حل مشکلات آنها بوسیله حضرت مهدی  ع بودند .

غیبت دراز مدت یا غیبت کبری و نیابت عامه
این دوره بعد از زمان غیبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .این مدت دوران امتحان و سنجش ایمان و عمل مردم است . در زمان نیابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نایب عام امام ع باشد و به نیابت از سوی امام ، ولی  جامعه باشد در امر دین و دنیا . بنابراین ، در هیچ دوره ای پیوند امام ( ع ) با مردم گسیخته نشده و نبوده است . اکنون نیز ، که دوران نیابت عامه است ، عالم بزرگی  که دارای همه شرایط فقیه و دانای دین بوده است و نیز شرایط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار می گیرد و مردم به او مراجعه می کنند و او صاحب " ولایت شرعیه " است به نیابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراین ، اگر نایب امام ( ع ) در این دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زیرا رابطه ای با خدا و دین خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمایی امام زمان   عجل الله فرجه   برای حفظ انتقال موجودیت تشیع و دین خدا ، باید همیشه عالم و فقیهی در راس جامعه شیعه قرار گیرد که شایسته و اهل باشد ، و چون کسی  - با اعلمیت و اولویت - در راس جامعه دینی و اسلامی قرار گرفت باید مجتهدان و علمای  دیگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دینی  او را کمک رسانند ، تا قدرتهای   فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسیار درد آور است ، ولی بهر حال - در این دوره آزمایش - اعتقاد ما اینست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی می کند ، روزی  که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی   خونین و پردامنه ، بشریت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحید و آیین اسلامی  را عزت دوباره خواهد بخشید .

اعتقاد به مهدویت در دوره های گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دینهای دیگر مانند : یهودی ، زردشتی ، مسیحی و مدعیان نبوت عموما ، و دین مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان یک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .

اعتقاد به حضرت مهدی(ع) منحصر به شیعه نیست
عقیده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوط به شیعیان و عالم تشیع نیست ،بلکه بسیاری از مذاهب اهل سنت( مالکی ، حنفی  ، شافعی و حنبلی و ... ) به این اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، این موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احادیث پیغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حدیثهای متواتر و صحیح می دانند .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 شهریور 1388 03:02 ق.ظ